ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

19

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مشورت شما كارى انجام نخواهد گرفت ، حباب بن منذر بن جموح برخاست و گفت : اى گروه انصار اين امر را ( خلافت ) خود نگهداريد زيرا مردم ميخواهند بشما ظلم كنند ( اگر خوددارى كنيد ) هيچ كس جسارت اين را نخواهد داشت كه با شما بستيزد و مردم هرگز قادر بر مخالفت راى شما نخواهند بود زيرا شما گرامى و توانگر و داراى نفوس بيشتر و پناهگاه بهتر و شما نيرومند و دلير هستيد . مردم فقط متوجه اقدام و انجام شما هستند اختلاف نداشته باشيد كه كار شما تباه خواهد شد و انديشه شما بباد خواهد رفت اينها ( مهاجرين ) جز آنچه شنيديد نمىخواهند كارى بكنند بنابر اين بايد يك امير از آنها باشد و يك امير از ما . عمر گفت : هرگز دو امير با هم جمع نمىشوند . به خدا عرب هرگز راضى نخواهند شد كه شما را امير كنند و حال آنكه پيغمبر ما از ديگران ( غير شما ) باشد . عرب از اينكه كار خود را بدست كسانى بسپارد كه نبوت از آنها باشد هرگز ابا و خوددارى نمىكنند ما هم حجت و برهان داريم كه خود عشيره و ياران و اولياء محمد هستيم و مىتوانيم با همين حجت با مخالفين خود بستيزيم و نيرو و سلطهء محمد را حفظ كنيم ( چنان كه ميان بود ) حباب بن منذر گفت : اى قوم انصار خوددارى كنيد و دست نگهداريد . اين كار را داشته باشيد . سخن او ( عمر ) و ياران او را مشنويد ( نپذيريد ) . اينها ميخواهند حق شما را از اين كار غصب كنند . اگر امتناع كنند آنها را از اين بلاد طرد كنيد آنگاه خود اين كار ( خلافت ) را در دست بگيريد و بر اين امور مسلط شويد به خدا ( سوگند ) شما در اين كار از آنها احق و اولى هستيد زيرا اين كار ( اسلام ) با شمشيرهاى شما پيش رفت و مردم بسبب تيغهاى شما گرويدند و گردن نهادند من مرد مجرب و دانا هستم ( اين عبارت با تفسير و توضيح كه « جذيلها المحكك و عذيقها المرجب » بود كه تكرار نمى شود ) من ابو شبل ( پدر شير بچه - كنيه او ) در كنام شيران هستم ( شير بچه‌دار كه در حمايت بچه خشمگين و دلير است ) . به خدا اگر بخواهيد كه ما اين كار ( اسلام ) را مانند نخست برگردانيم ( كنايه از تباهى اسلام و برگشتن بروز اول از حيث ضعف و نص